🍀جناب داداش🍀

خاطرات شکلات من🍬

یک حکایت

1396/8/11 13:47
نویسنده : مائده جون
18 بازدید
اشتراک گذاری

روزی مردی عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند، او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد عقرب را از آب بیرون آورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد. رهگذری او را دید و پرسید: برای چه عقربی که نیش میزند را نجات میدهی؟

مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم...

تقدیم به کسانی که نیش عقربها از دوستان خود خوردند و حرف نزدند و دو باره عشق ورزیدند....

پسندها (1)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (1) مشاهده جعبه ارسال نظر
شهرزاد جون
11 آبان 96 14:03
الهی من قربون دلت برم که شکسته نابود میکنم هرکسی روکه نیشت بزنه